تبليغاتX
شعر '40' border='0'>
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

رواق منظر چشم من اشیانه توست*******************کرم نماو فرود ا که خانه خانه ی توست ***************************حافظ
سلام و درود

تو به من میخندیدی و نمیدانستی

من به چه دلهره  از باغ همسایه   سیب را دزدیدم

باغبان از ی من تند دوید  سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من   ارام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان  میدهد ازارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا   خانه کوچک ما    سیب نداشت

...........................................................

سالی توامآ باشدادی ونشاط داشته باشید

...........................................................

ایام به کام

 

+ نوشته شده توسط مسافر تنها در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 14:30 |
با سلام خدمت همه دوستان

چند جمله از اوشو (افتاب در سايه)

انتخاب كردم.اميد وارم خوشتون بياد

 

..............................

 

برده نباش

تا جاي پيرو جامعه باش كه احساس ميكني لازم است.

اما همواره حاكم بر سرنوشت خود باش.

هر لحضه را گونه اي زندگي كن

كه گويي واپسين لحظه است

و كسي چه ميداند........  شايد اخرين لحضه باشد

 

از ياد بردن خود تنها گناه است

و به ياد داشتن خويش تنها فضيلت

انسان به سكوت در دل نياز مند است.

سكوتي گرم نه سرد

سكوتي كه ميتوتندبخواند و برقصد

انگاه كه سكوت و ترانه ديدار ميكنند

انسان بر سرير كل مينشيند

زندگي زيارتي هميشگي است.

هدفي را دنبال نميكند.

سفر است سفر

لذت اندر همين است

زندگي نقطه پايان نمي شناسد

زندگي يك تداوم است

ترانه اي كه هرگز پايان نميابد

قصه اي كه پي در پي

فصل ديگري را اغاز ميكند

اگر اماده باشي هر لحظه ماجرايي نو در شرف وقوع است

افتاب در سايه

 

+ نوشته شده توسط مسافر تنها در جمعه 2 آذر1386 و ساعت 10:43 |

سلام

يكماهي بود ميخواستم اپ كنم

اما ماه مبارك كمي تنبلم كرده بود

حالا يا از روزه گرفتن بي سحري بوده

يا ازمطالب زيباي شما.

اخه فقط اپ زيباي دوستان

را چك ميكردم.

.اميد وارم هميشه قلبي اكنده از محبت

ولباني با خنده وتبسم وروزگاراني بلند همچو

سرو ناز بلند باغ ارم شيراز داشته باشيد.

نبشتهاي حك شده بر روي مقبره پهلوان رستم ناييني

 

الااي رهگذر منگر چنين بيگانه بر گورم

چه ميخواهي چه ميداني از اين كاشانه گورم

 

تن من زنداني ظلم و خودم زنداني زورم

كجا ميخواست مردن حقيقت كرد مجبورم

 

كنون اي رهگذر

بر قبر اين

 

 سر بار سرگردان بكش از مرحمت دستي

كه تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستي

 

 

 

+ نوشته شده توسط مسافر تنها در چهارشنبه 25 مهر1386 و ساعت 15:24 |


Powered By
BLOGFA.COM